مراثی ۴‏:‏۱‏-‏۲۲

مکافات اسرائیل ۴  چگونه طلا برق خود را از دست داده،‏و زرِ ناب تبدیل گشته است!‏سنگهای گرانبها و مقدسبر سر هر کوچه‌ای پاشیده شده است.‏ ۲  چگونه فرزندانِ ارجمندِ صَهیونکه با طلای ناب برابری می‌کردند،‏اکنون همچون ظروف سفالین شمرده می‌شوندکه کارِ دست‌کوزه‌گری بیش نیست!‏ ۳  حتی شغالان نیز پستانهای خود را پیش آورده،‏بچه‌های خود را شیر می‌دهند،‏اما قوم عزیز من،‏ همچون شترمرغانِ بیابان،‏سنگدل گشته است.‏ ۴  زبان اطفالِ شیرخوارهاز فرط تشنگی به کامشان می‌چسبد؛‏کودکان برای لقمه‌نانی التماس می‌کنند،‏اما کسی به ایشان نمی‌دهد.‏ ۵  آنان که روزی طعام لذیذ می‌خوردند،‏اکنون در کوچه‌ها بینوا گشته‌اند؛‏آنان که در جامه‌های ارغوان پرورش یافته بودند،‏اکنون مَزبَله‌ها را در آغوش می‌گیرند.‏ ۶  زیرا مکافات قوم عزیز مناز مکافات سُدوم عظیمتر است،‏که در لحظه‌ای واژگون شد،‏بی‌آنکه کسی دستِ یاری به سویش دراز کند.‏ ۷  برگزیدگانش از برف پاکتر بودند،‏و از شیر سپیدتر؛‏بدنهایشان از لَعل سُرختر بود،‏و شمایل ایشان چونان یاقوت کبود.‏ ۸  اما اکنون روی ایشان از دوده سیاه‌تر شده،‏و در کوچه‌ها شناخته نمی‌شوند؛‏پوستشان به استخوانهایشان چسبیده،‏و خشک شده،‏ مانند چوب گردیده است.‏ ۹  کشتگانِ دَمِ شمشیر،‏از قربانیان قحطی کامرواترند،‏که مصدوم از نبودِ محصول زمین،‏کاهیده می‌شوند.‏ ۱۰  زنان مهربان به دستان خویشفرزندان خویش را پختند؛‏که به گاهِ نابودیِ قوم عزیز منخوراک ایشان شدند.‏ ۱۱  خداوند خشم خود را به‌کمال جاری کرده،‏و غضب آتشینش را فرو ریخته است؛‏او در صَهیون آتشی برافروخته،‏که بنیانش را سوزانیده است.‏ ۱۲  پادشاهان جهان باور نمی‌داشتند،‏و نه هیچ‌یک از ساکنان زمین،‏که خصم و دشمن به دروازه‌های اورشلیمراه توانند یافت.‏ ۱۳  اما این به سبب گناه انبیایش واقع گردید،‏و به سبب عِصیان کاهنانش،‏که خون پارسایان رادر میان شهر ریختند.‏ ۱۴  اکنون همچون کوراندر کوی و بَرزن سرگردانند؛‏چنان از خون نجس گردیده‌اند،‏که کسی جامهٔ ایشان را لمس نتواند کرد.‏ ۱۵  مردم بر ایشان فریاد سر داده،‏ می‌گویند:‏‏«دور شوید!‏ نجس!‏دور شوید!‏ دور شوید!‏چیزی را لمس مکنید!‏»‏پس گریزان شدند و سرگردان،‏و در میان قومها گفتند:‏‏«آنان را دیگر در میان ما جایی نیست!‏»‏ ۱۶  حضور خداوند ایشان را پراکنده ساخته،‏و دیگر توجهی بدیشان ندارد.‏دیگر نه اعتنایی به کاهنان می‌شود،‏و نه لطفی به مشایخ.‏ ۱۷  چشمان ما از انتظارِ بیهوده برای کمک،‏کم‌سو گشته است؛‏بر دیدبانگاه‌های خود انتظار کشیدیم،‏برای قومی که نجات نمی‌توانستند داد.‏ ۱۸  قدمهای ما را می‌پاییدند،‏چندان که در کوچه‌های خود راه نمی‌توانستیم رفت؛‏سرانجامِ ما نزدیک شده و روزهای ما پایان یافته بود،‏زیرا که اَجَل ما رسیده بود.‏ ۱۹  تعقیب‌کنندگانِ ما،‏از عقابهای آسمان چابک‌تر بودند؛‏بر کوهها تعقیبمان کردند،‏و در صحرا به کمینمان نشستند.‏ ۲۰  مسیحِ خداوند که نَفَس ما بود،‏در حفره‌های آنها گرفتار آمد،‏همان که درباره‌اش می‌گفتیم:‏‏«زیر سایهٔ او در میان قومها زیست خواهیم کرد.‏»‏ ۲۱  شادی کن و مسرور باش،‏ ای دختر اَدوم،‏ای که در سرزمین عوص ساکنی؛‏به تو نیز این پیاله خواهد رسید،‏و مست شده،‏ خود را عریان خواهی ساخت.‏ ۲۲  ای دختر صَهیون،‏ مکافات گناه تو به انجام رسیده است؛‏او تو را بیش از این در تبعید نخواهد داشت.‏لیکن تقصیر تو را ای دختر اَدوم مجازات خواهد کرد،‏و گناهان تو را منکشف خواهد ساخت.‏

پاورقی‌ها