به متن بروید

به منوی ثانوی بروید

به فهرست بروید

شاهدان یَهُوَه

فارسی

عیسی—‏راه و حقیقت و حیات

 فصل ۳۲

اعمال جایز در روز سَبَّت

اعمال جایز در روز سَبَّت

در یکی دیگر از روزهای سَبَّت،‏ عیسی به کنیسه‌ای رفت که احتمالاً در جلیل قرار داشت.‏ در آنجا مردی بود که دست راستش از کار افتاده بود.‏ (‏لوقا ۶:‏۶‏)‏ علمای دین و فَریسیان عیسی را زیر نظر داشتند.‏ اما با چه نیّتی؟‏ آنان با این پرسش نیّت خود را آشکار کردند:‏ «آیا شفا دادن در سَبَّت جایز است؟‏»—‏مَتّی ۱۲:‏۱۰‏.‏

رهبران یهودی بر این باور بودند که شفا دادن در روز سَبَّت تنها زمانی مجاز است که جان شخص در خطر باشد.‏ برای نمونه،‏ در روز سَبَّت شخص مجاز نبود که استخوانی شکسته را جا بیندازد یا مفصلی آسیب‌دیده را مداوا کند،‏ مواردی که در آن جان شخص در خطر نبود.‏ پس واضح است که پرسش علمای دین و فَریسیان از روی دلسوزی برای این مرد بینوا نبود،‏ بلکه آنان در پی بهانه‌ای برای متهم کردن عیسی بودند.‏

اما عیسی افکار نادرست و غیرمنطقی آنان را می‌دانست.‏ هر چند در شریعت آمده بود که در روز سَبَّت کار کردن جایز نیست،‏ عیسی پی برد که آنان دیدگاهی افراطی در این خصوص دارند که با نوشته‌های مقدّس در تناقض است.‏ (‏خروج ۲۰:‏۸-‏۱۰‏)‏ پیش از آن نیز مخالفانش به کارهای نیک او انتقاد کرده بودند.‏ حال عیسی برای به چالش کشیدن آن رهبران مذهبی،‏ مردی را که دستش از کار افتاده بود،‏ فراخواند و گفت:‏ «برخیز و در مقابل جمع بایست.‏»—‏مَرقُس ۳:‏۳‏.‏

عیسی رو به علمای دین و فَریسیان کرد و گفت:‏ «اگر کسی در میان شما یک گوسفند داشته باشد و در روز سَبَّت آن گوسفند در چاه بیفتد،‏ آیا آن را نمی‌گیرد و بیرون نمی‌آورد؟‏» (‏مَتّی ۱۲:‏۱۱‏)‏ گوسفند دارایی باارزشی برای شخص بود و او هیچ گاه حاضر نبود که تا روز بعد آن را در چاهی به حال خود رها کند؛‏ چه بسا گوسفند می‌مرد و باعث ضرر او می‌شد.‏ به علاوه در نوشته‌های مقدّس آمده بود که شخص باید از حیوانات خود مراقبت کند.‏—‏امثال ۱۲:‏۱۰‏.‏

سپس عیسی با استدلالی معقول و بجا به آنان گفت:‏ «ارزش یک انسان چقدر بیشتر از یک گوسفند است!‏ پس خوبی کردن در روز سَبَّت جایز است.‏» (‏مَتّی ۱۲:‏۱۲‏)‏ بنابراین،‏ عیسی با شفای آن مرد،‏ قانون شریعت در خصوص سَبَّت را نادیده نمی‌گرفت.‏ رهبران مذهبی نتوانستند این استدلال منطقی که از روی دلسوزی و رحمت بود،‏ رد کنند.‏ پس در برابر سخنان عیسی خاموش ماندند.‏

عیسی که از طرز فکر نادرست آن رهبران مذهبی خشمگین و غمگین شده بود،‏ نظری به آنان انداخت.‏ سپس به آن مرد گفت:‏ «دستت را دراز کن.‏» (‏مَتّی ۱۲:‏۱۳‏)‏ آن مرد دستش را دراز کرد و دست او شفا یافت.‏ او مسلّماً از این واقعه بسیار شاد شد،‏ اما آنانی که در پی به دام انداختن عیسی بودند،‏ چه احساسی داشتند؟‏

فَریسیان بجای این که در شادی آن مرد سهیم شوند،‏ «بیرون رفتند و بی‌درنگ با هواداران حزب هیرودیس برای کشتن [عیسی] به مشورت نشستند.‏» (‏مَرقُس ۳:‏۶‏)‏ ظاهراً این حزب سیاسی از گروه مذهبی صَدّوقیان نیز تشکیل شده بود.‏ صَدّوقیان و فَریسیان معمولاً مخالف یکدیگر بودند،‏ اما اکنون برای مخالفت با عیسی متحد شده بودند.‏