به متن بروید

به منوی ثانوی بروید

به فهرست بروید

شاهدان یَهُوَه

فارسی

برج دیده‌بانی  |  مارس ۲۰۱۵

 کتاب مقدّس زندگی انسان را تغییر می‌دهد

حقایق کتاب مقدس عطش روحانی مرا سیراب کرد

حقایق کتاب مقدس عطش روحانی مرا سیراب کرد
  • متولّد:‏ ۱۹۸۷

  • اهل:‏ آذربایجان

  • پیشینهٔ خانوادگی:‏ پدری مسلمان و مادری یهودی

سرگذشت:‏

من در پایتخت آذربایجان،‏ باکو متولّد شدم و فرزند دوم هستم.‏ پدرم مسلمان بود و مادرم یهودی.‏ والدینم عاشق یکدیگر بودند و به اعتقادات یکدیگر احترام می‌گذاشتند.‏ مادرم طی ماه رمضان از پدرم هنگام روزه حمایت می‌کرد و پدرم طی عید پِسَح از مادرم پشتیبانی می‌نمود.‏ ما در خانه قرآن،‏ تورات و کتاب مقدّس داشتیم.‏

من خودم را مسلمان می‌دانستم.‏ با این که خدا را انکار نمی‌کردم،‏ سؤالاتی ذهنم را مشغول کرده بود.‏ با خودم فکر می‌کردم که «چرا خدا بشر را خلق کرد و چرا لازم است که انسان‌ها یک عمر رنج بکشند و سپس تا ابد در آتش جهنّم بسوزند؟‏» به علاوه،‏ خیلی از مردم می‌گفتند هر اتفاقی که می‌افتد خواست خداست.‏ بنابراین،‏ از خودم می‌پرسیدم:‏ «آیا انسان‌ها مثل عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی در دست خدا هستند و او باعث رنج آنان می‌شود؟‏»‏

وقتی ۱۲ سالم بود،‏ مطابق با رسم مسلمانان پنج بار در روز نماز می‌خواندم.‏ تقریباً در همان دوران،‏ پدرم،‏ من و خواهرم را به مدرسه‌ای یهودی فرستاد.‏ در کنار دیگر درس‌هایمان،‏ رسوم تورات و زبان عبری را می‌آموختیم.‏ هر روز قبل از کلاس،‏ مجبور بودیم مطابق رسم یهودی دعا کنیم.‏ در نتیجه،‏ صبح‌ها در خانه نماز و ساعتی بعد در مدرسه به شیوهٔ یهودی دعا می‌خواندم.‏

شدیداً به دنبال جواب‌هایی منطقی برای سؤالاتم بودم.‏ برای همین،‏ بارها از خاخام‌های مدرسه‌ام سؤال می‌کردم:‏ «چرا خدا انسان‌ها را خلق کرد؟‏ دید خدا در مورد پدر مسلمانم چیست؟‏ پدرم مرد خوبی است!‏ پس چرا او را نجس می‌دانید؟‏ چرا خدا او را آفرید؟‏» چند جوابی که به من می‌دادند غیر منطقی و باورنکردنی بود.‏

کتاب مقدّس چگونه زندگی‌ام را تغییر داد:‏

در سال ۲۰۰۲ ایمانم را به خدا کاملاً از دست دادم.‏ ما به‌تازگی به آلمان مهاجرت کرده بودیم.‏ فقط یک هفته از مهاجرت ما می‌گذشت که پدرم سکتهٔ مغزی کرد و به اغما فرو رفت.‏ سال‌های سال برای سلامتی خانواده‌ام دعا کرده بودم.‏ معتقد بودم که فقط خدای متعال بر زندگی و مرگ تسلّط دارد.‏ پس هر روز در دعا به خدا  التماس می‌کردم که پدرم نمیرد.‏ فکر می‌کردم که برای خدا کار بزرگی نیست که درخواست صمیمانهٔ دختری کوچک را اجابت کند.‏ مطمئن بودم که خدا خواهش و تمنای مرا مستجاب می‌کند.‏ ولی پدرم فوت کرد!‏

به نظرم آمد که خدا به من اعتنایی نمی‌کند.‏ از این موضوع وحشت کردم و دلم شکست.‏ با خودم استدلال کردم که «یا به‌روشی اشتباه دعا می‌کنم،‏ یا خدا اصلاً وجود ندارد!‏» از لحاظ روحی فلج شده بودم و نمی‌توانستم دیگر نماز بخوانم.‏ از آنجایی که دین‌های دیگر برایم منطقی نبودند،‏ نتیجه گرفتم که خدایی وجود ندارد.‏

شش ماه بعد،‏ شاهدان یَهُوَه دَرِ خانهٔ ما را زدند.‏ چون من و خواهرم دید مثبتی نسبت به مسیحیت نداشتیم،‏ می‌خواستیم مؤدبانه به آنان ثابت کنیم که در اشتباهند.‏ پس،‏ از آنان پرسیدیم:‏ «از آنجایی که بت‌پرستی با ده فرمان شریعت موسوی مغایرت دارد،‏ چرا مسیحیان صلیب،‏ عیسی،‏ مریم و دیگر بت‌ها را می‌پرستند؟‏» شاهدان یَهُوَه از روی کتاب مقدّس شواهدی قانع‌کننده به ما نشان دادند که بت‌پرستی برای مسیحیان حقیقی جایز نیست و شخص باید فقط به خدا دعا کند.‏ از جواب آنان حیرت‌زده شدم!‏

سپس از آنان پرسیدیم:‏ «پس تثلیث چطور؟‏ اگر عیسی خداست،‏ چطور ممکن بود بر زمین زندگی کند و به دست انسان‌ها کشته شود؟‏» آنان دوباره از روی کتاب مقدّس توضیح دادند که عیسی نه خداست و نه با خدا برابر است.‏ شاهدان یَهُوَه توضیح دادند که به همین دلیل به تثلیث اعتقاد ندارند.‏ خیلی متعجب شدم و با خودم گفتم:‏ «چه مسیحیان عجیبی!‏»‏

با این حال،‏ می‌خواستم بدانم که چرا انسان‌ها می‌میرند و چرا خدا جلوی درد و رنج انسان‌ها را نمی‌گیرد.‏ شاهدان یَهُوَه کتابی با عنوان معرفتی که بشر را به زندگی جاودانی هدایت می‌کند * به من نشان دادند که حاوی پاسخ به سؤالاتم بود.‏ از آن روز به بعد،‏ آنان تعالیم کتاب مقدّس را به من آموزش دادند.‏

هر بار که برای تعلیم کتاب مقدّس پیش من می‌آمدند،‏ از روی کلام خدا به سؤالاتم پاسخ‌های منطقی می‌دادند.‏ به مرور زمان،‏ پی بردم که نام خدا یَهُوَه است.‏ (‏مزمور ۸۳:‏۱۸‏)‏ صفت اصلی او محبت است.‏ (‏۱یوحنا ۴:‏۸‏)‏ او انسان‌ها را آفرید چون می‌خواست نعمت زندگی را به آنان عطا کند.‏ همچنین فهمیدم که هرچند خدا اجازه داده است بی‌عدالتی وجود داشته باشد،‏ از آن بیزار است و به‌زودی آن را تا به ابد ریشه‌کن خواهد ساخت.‏ یاد گرفتم که سرکشی آدم و حوّا هزینهٔ هنگفتی برای بشر به ارمغان آورد.‏ (‏رومیان ۵:‏۱۲‏)‏ یکی از عواقب تلخ این سرکشی،‏ مرگ عزیزانمان است.‏ ولی خدا قصد دارد به‌زودی آنانی را که مرده‌اند،‏ مانند پدرم،‏ در دنیای جدید به زندگی بازگرداند و تلخی این وقایع را به شادی تبدیل کند.‏—‏اعمال ۲۴:‏۱۵‏.‏

حقایق کتاب مقدّس عطش روحانی مرا سیراب کرد.‏ دوباره بذر ایمان به خدا در دلم رشد کرد و با شناخت هر چه بیشتر شاهدان یَهُوَه پی بردم که آنان به یک برادری جهانی تعلّق دارند.‏ اتحاد و محبت آنان،‏ مرا تحت تأثیر قرار داد.‏ (‏یوحنا ۱۳:‏۳۴،‏ ۳۵‏)‏ آنچه دربارهٔ یَهُوَه خدا آموختم،‏ مرا بر آن داشت که او را با میل و رغبت خدمت کنم.‏ پس تصمیم گرفتم که یکی از شاهدان یَهُوَه شوم و در ۸ ژانویهٔ ۲۰۰۵ تعمید گرفتم.‏

چه فوایدی نصیبم شده است:‏

به کمک تعالیم منطقی و قانع‌کنندهٔ کتاب مقدّس،‏ توانستم نگرشی مثبت به زندگی بیابم.‏ توضیحاتِ قابل اعتماد کلام خدا،‏ به من آرامش درونی داده است.‏ از طریق وعدهٔ رستاخیز در کتاب مقدّس تسلّی و شادی یافته‌ام،‏ زیرا به من امید داده است که پدرم را روزی دوباره در آغوش خواهم کشید.‏—‏یوحنا ۵:‏۲۸،‏ ۲۹‏.‏

شش سال است که با یوناتان،‏ شوهرِ هم‌ایمانم زندگی‌ای شاد دارم.‏ هر دوی ما پی برده‌ایم که حقایق کلام خدا نه فقط منطقی و ساده است بلکه همچنین گنجی گرانبهاست.‏ به همین دلیل،‏ برای من و شوهرم افتخاری بزرگ است که ایمان و امید بی‌نظیر خود را با دیگران سهیم شویم.‏ اکنون می‌دانم که شاهدان یَهُوَه به هیچ وجه «عجیب» نیستند،‏ بلکه آنان مسیحیان حقیقی می‌باشند.‏

^ بند 15 چاپ شاهدان یَهُوَه،‏ اما اکنون چاپ نمی‌شود.‏