به متن بروید

به منوی ثانوی بروید

به فهرست بروید

شاهدان یَهُوَه

فارسی

برج دیده‌بانی  |  مارس ۲۰۱۴

 از ایمانشان سرمشق بگیریم | ایلیّا

او در تحمل بی‌عدالتی‌ها شکیبا بود

او در تحمل بی‌عدالتی‌ها شکیبا بود

ایلیّا هفته‌ها پای پیاده مسافتی بس طولانی را پشت سر گذاشته بود.‏ او از کوه حوریب،‏ به سمت شمال می‌رفت و حال،‏ در امتداد درّهٔ اردن حرکت می‌کرد.‏ بالاخره به سرزمینش،‏ اسرائیل بازگشته بود.‏ می‌دید که اثرات خشکسالی طولانی از میان می‌رفت.‏ باران ملایم پاییزی شروع به باریدن کرده بود و کشاورزان به شخم زدن زمین‌هایشان مشغول بودند.‏ احتمالاً دیدن این که سرزمینش بهبودی می‌یافت تا حدّی مایهٔ تسلّی دل این نبی خدا بود.‏ اما او بیشتر نگران مردم بود،‏ چون رابطهٔ آنان با یَهُوَه خدا بهبودی نیافته بود.‏ پرستش بَعْل هنوز در میانشان مرسوم بود.‏ ایلیّا کار زیادی داشت.‏ *

حوالی شهر آبَل مَحُولَه،‏ ایلیّا دید که گروهی فعالیت زراعتی گسترده‌ای را در پیش گرفته‌اند؛‏ مردانی از ۱۲ جفت گاو برای شخم زدن زمین استفاده می‌کردند.‏ آنان یکی به دنبال دیگری،‏ زمین مرطوب را به صورت موازی شیار می‌زدند.‏ آخرین نفر که زمین را شخم می‌زد،‏ اَلِیشَع بود؛‏ همان مردی که ایلیّا به دنبالش می‌گشت.‏ یَهُوَه خدا،‏ اَلِیشَع را به عنوان جانشین ایلیّا برگزیده بود.‏ پیش از آن،‏ ایلیّا گمان می‌کرد که او در پرستش و خدمتش به خدا،‏ تنهاست.‏ از این رو،‏ بی‌شک شدیداً مشتاق دیدار اَلِیشَع بود.‏—‏۱پادشاهان ۱۸:‏۲۲؛‏ ۱۹:‏۱۴-‏۱۹‏.‏

آیا ایلیّا در تقسیم برخی مسئولیت‌ها و امتیازاتش تردید داشت یا پذیرفتن این که کسی جانشین او شود،‏ برایش دشوار بود؟‏ این مشخص نیست،‏ اما می‌توان تصوّر کرد که این افکار از ذهنش گذشته باشد،‏ چون او نیز «انسانی بود همچون ما.‏» (‏یعقوب ۵:‏۱۷‏)‏ در هر حال،‏ کتاب مقدّس می‌گوید که ایلیّا به طرف اَلِیشَع رفت و «ردای خود را بر وی انداخت.‏» (‏۱پادشاهان ۱۹:‏۱۹‏)‏ ردای ایلیّا که به احتمال قوی از پوست گوسفند یا بز بود،‏ نشانهٔ این بود که او برگزیدهٔ یَهُوَه خداست.‏ از این رو،‏ انداختن ردایش بر دوش اَلِیشَع مفهوم خاصّی داشت.‏ او با رغبت به فرمان یَهُوَه گردن نهاد و اَلِیشَع را به عنوان جانشین خود برگزید.‏ ایلیّا به خدای خود اعتماد داشت و مطیع او بود.‏

ایلیّا با تواضع اَلِیشَع را جانشین خود کرد

اَلِیشَع نیز راغب بود به آن نبی که از او به مراتب مسن‌تر بود،‏ یاری رساند.‏ او همان موقع جایگزین ایلیّا نشد،‏ بلکه حدود ۶ سال با تواضع آن نبی سالمند را همراهی و معاونت کرد.‏ بعدها اَلِیشَع به عنوان کسی شناخته می‌شد که «آب بر دست‌های ایلیّا می‌ریخت.‏» (‏۲پادشاهان ۳:‏۱۱‏)‏ به راستی داشتن چنین یار و همراهی با کفایت،‏ چه قدر مایهٔ دلگرمی ایلیّا بود.‏ بی‌شک پیوند دوستی بین آن دو مرد،‏ پیوندی مستحکم شد.‏ دلگرمی‌ای که آن دو به یکدیگر می‌دادند،‏ قطعاً آنان را یاری کرد که ظلم و بی‌عدالتی‌هایی را که در آن سرزمین حکفرما بود،‏ با شکیبایی،‏ تحمّل کنند.‏ به خصوص این که شرارت‌های اَخاب هر روز از بد،‏ بدتر می‌شد.‏

آیا شما نیز با بی‌عدالتی روبرو شده‌اید؟‏ اغلبِ ما در این دنیای فاسد،‏ بی‌عدالتی را تجربه کرده‌ایم.‏ دوستی که دوستدار یَهُوَه خدا باشد،‏ می‌تواند در تحمّل چنین سختی‌هایی شما را یاری کند.‏ همچنین می‌توانید از ایمان ایلیّا درس‌هایی بیاموزید که به شما در رویارویی با بی‌عدالتی کمک کند.‏

 ‏‹برخیز و به دیدن اَخاب برو!‏›‏

ایلیّا و اَلِیشَع برای نزدیک کردن مردم به یَهُوَه خدا،‏ سخت تلاش کردند.‏ ظاهراً آنان انبیای دیگر را آموزش می‌دادند و احتمالاً این انبیا،‏ گروه گروه تعلیم می‌گرفتند.‏ اما پس از چندی،‏ یَهُوَه مسئولیت دیگری به ایلیّا داد و به او گفت:‏ «برخیز و به دیدن اَخاب،‏ پادشاه اسرائیل .‏ .‏ .‏ برو.‏» (‏۱پادشاهان ۲۱:‏۱۸‏،‏ مژده برای عصر جدید‏)‏ مگر اَخاب چه کرده بود؟‏

این پادشاه بدترین پادشاهی بود که اسرائیل تا آن زمان به خود دیده بود.‏ او پادشاهی مرتد بود.‏ ایزابل را به همسری گرفته بود،‏ پرستش بَعْل را در آن سرزمین رواج داده بود و خود نیز بَعْل را پرستش می‌کرد.‏ (‏۱پادشاهان ۱۶:‏۳۱-‏۳۳‏)‏ پرستش بَعْل شامل مناسک باروری،‏ آیین‌هایی در رابطه با اعمال قبیح جنسی و حتی قربانی کودکان می‌شد.‏ علاوه بر این،‏ اَخاب در همان ایّام یکی از فرامین یَهُوَه را در رابطه با کشتن بَنْهَدَد،‏ پادشاه شریر سوریه زیر پا گذاشته بود.‏ ظاهراً دلیل نافرمانی اَخاب کسب منافع مالی بود.‏ (‏۱پادشاهان،‏ باب ۲۰‏)‏ اما با این همه،‏ آن زمان طمع،‏ مال‌پرستی و خشونت در اَخاب و ایزابل بُعد دیگری یافته بود.‏

اَخاب در سامره صاحب کاخی بسیار بزرگ بود،‏ همچنین در حدود ۳۷ کیلومتری آن،‏ کاخی دیگر در یَزْرَعیل داشت.‏ در کنار این کاخ تاکستانی بود که اَخاب چشم طمع به آن دوخته بود.‏ آن تاکستان متعلّق به مردی به نام نابوت بود.‏ اَخاب او را فرا خواند و از او خواست که در مقابل پول یا چیزی دیگر،‏ تاکستان را با او معامله کند.‏ اما نابوت در جواب به او گفت:‏ «حاشا،‏ خداوند روا نمی‌دارد که ارث نیاکانم را به تو بدهم.‏» (‏۱پادشاهان ۲۱:‏۳‏،‏ مژده برای عصر جدید‏)‏ آیا نابوت لجباز یا بی‌ملاحظه بود؟‏ بسیاری چنین تصوّری از او داشتند،‏ اما در واقع او مطیع قانون یَهُوَه خدا بود.‏ این قانون به اسرائیلیان اجازه نمی‌داد،‏ زمینی که به آنان به میراث رسیده بود،‏ برای همیشه بفروشند.‏ (‏لاویان ۲۵:‏۲۳-‏۲۸‏)‏ نابوت مردی با ایمان و شجاع بود.‏ با این که یقیناً می‌دانست مخالفت با اَخاب خطراتی برایش به همراه دارد،‏ از ذهنش هم نگذشت که قانون خدا را زیر پا بگذارد.‏

اَخاب برای قانون خدا هیچ اهمیتی قائل نبود و از این که قضیه مطابق خواست او پیش نرفت،‏ دلخور و ناراحت به خانه رفت.‏ کتاب مقدّس در مورد او می‌گوید:‏ «بر بستر خود دراز شده،‏ رویش را برگردانید و طعام نخورد.‏» (‏۱پادشاهان ۲۱:‏۴‏)‏ اَخاب همچون بچه‌ای بدخُلق رفتار کرد.‏ ایزابل با دیدن او حیله‌ای به کار بست تا از یک سو هم اَخاب به خواسته‌اش برسد و از سوی دیگر خانواده‌ای با ایمان را نابود کند.‏

ایزابل ملکه با حیله‌ای که به کار بست شرارت را به اوج خود رساند.‏ او از این قانون خدا آگاه بود که اگر به کسی اتهامی جدّی زده شود،‏ در صورتی محکوم می‌شود که دو شاهد بر گناهکار بودن او شهادت دهند.‏ (‏تثنیه ۱۹:‏۱۵‏)‏ پس نامه‌ای به اسم اَخاب،‏ به مردان سرشناس یَزْرَعیل نوشت.‏ آنان می‌بایست دو شاهد دروغین علیه نابوت می‌یافتند که او را به کفرگویی متهم کنند؛‏ اتهامی که مجازاتش مرگ بود.‏ حیلهٔ ایزابل کارساز بود.‏ دو مرد بی‌عار علیه نابوت شهادت دادند و در پی این شهادت دروغ،‏ نابوت سنگسار و کشته شد و نه فقط نابوت،‏ بلکه پسران او نیز کشته شدند.‏ * (‏۱پادشاهان ۲۱:‏۵-‏۱۴؛‏ لاویان ۲۴:‏۱۶؛‏ ۲پادشاهان ۹:‏۲۶‏)‏ در واقع اَخاب وظایفش را به عنوان یک مرد انجام نداد و به همسرش اجازه داد که هر آنچه می‌خواست،‏ بکند و آن انسان‌های بی‌گناه را بکشد.‏

احساس ایلیّا را تصوّر کنید،‏ زمانی که یَهُوَه خدا اعمال پادشاه  و ملکه را برای او آشکار کرد.‏ زمانی که شریران بر بی‌گناهان ظلم می‌کنند،‏ بسیار ناراحت‌کننده است.‏ (‏مزمور ۷۳:‏۳-‏۵،‏ ۱۲،‏ ۱۳‏)‏ امروزه اغلب،‏ شاهد بی‌عدالتی‌های بی‌حدّی هستیم،‏ حتی گاه از طرف کسانی که بر سر قدرتند و خود را نمایندگان خدا می‌نامند.‏ این گزارش کتاب مقدّس می‌تواند برای ما تسلّی‌بخش باشد.‏ کلام خدا به ما یادآور می‌شود که هیچ چیز از نظر یَهُوَه خدا پنهان نیست.‏ او همه چیز را می‌بیند.‏ (‏عبرانیان ۴:‏۱۳‏)‏ پس خدا که شاهد اعمال شریران است،‏ چه می‌کند؟‏

‏«ای دشمن من آیا مرا یافتی؟‏»‏

یَهُوَه خدا،‏ ایلیّا را نزد اَخاب فرستاد.‏ یَهُوَه در مورد اَخاب اشاره‌ای خاص کرد و گفت:‏ «او در تاکستان نابوت است.‏» (‏۱پادشاهان ۲۱:‏۱۸‏)‏ همین که ایزابل به اَخاب خبر داد که دیگر تاکستان از آن اوست،‏ اَخاب ذوق‌زده برخاست و به مِلک جدیدش رفت تا از آن لذّت برد.‏ به این فکر نکرد که یَهُوَه خدا ناظر اعمال اوست.‏ اَخاب را تصوّر کنید که ساعت‌ها در آن تاکستان وقت گذراند و خیال‌های بسیاری در سرش می‌بافت که چگونه آن محل را به باغی فوق‌العاده تبدیل کند.‏ اما ناگاه ایلیّا در برابرش ظاهر شد.‏ چهرهٔ بانشاط اَخاب دگرگون شد،‏ خشم و نفرتش را با این کلمات به زبان آورد:‏ «ای دشمن من آیا مرا یافتی؟‏»—‏۱پادشاهان ۲۱:‏۲۰‏.‏

‏«ای دشمن من آیا مرا یافتی؟‏»‏

این گفتهٔ اَخاب به ایلیّا،‏ از دو جنبه حماقت‌آمیز بود.‏ نخست گفتن «مرا یافتی» نشانهٔ این بود که اَخاب کاملاً یَهُوَه را فراموش کرده بود.‏ یَهُوَه بسیار پیش از این او را یافته و دریافته بود که چگونه شخصی است.‏ یَهُوَه دیده بود که چگونه اَخاب از برکت آزادی‌اش در تصمیم‌گیری سوءاستفاده کرده بود و از ثمرهٔ ترفندهای پلیدِ ایزابل فایده می‌برد.‏ خدا از دل اَخاب آگاه بود که چگونه عشق به مادیات جای رحمت،‏ عدالتخواهی و دلسوزی را گرفته بود.‏ دوم این که اَخاب با گفتن «ای دشمن من» آشکار کرد که از ایلیّا،‏ دوست یَهُوَه خدا چه نفرتی داشت؛‏ کسی که می‌توانست به او یاری رساند تا از آن منجلاب بیرون آید.‏

ما می‌توانیم درس‌های مهمی از حماقت اَخاب بگیریم.‏ هیچ گاه نباید فراموش کنیم که یَهُوَه همه چیز را می‌بیند.‏ اگر ما از راه درست منحرف شویم یَهُوَه،‏ پروردگار مهربان ما،‏ از اعمالمان آگاه است و مشتاق است که راهمان را تغییر دهیم.‏ از این رو،‏ برای کمک به ما اغلب از آنان که رابطهٔ دوستی با او دارند،‏ استفاده می‌کند؛‏ کسانی همچون ایلیّا،‏ که به او وفادارند و کلامش را به همنوعان خود می‌رسانند.‏ به راستی چه خطای بزرگی،‏ اگر دوستان یَهُوَه را دشمنان خود بشماریم!‏—‏مزمور ۱۴۱:‏۵‏.‏

ایلیّا را تصوّر کنید زمانی که به اَخاب چنین پاسخ می‌دهد:‏ «بلی  تو را یافتم.‏» ایلیّا دریافته بود که اَخاب چگونه شخصی است؛‏ دزد،‏ قاتل و سرکش بر ضدّ یَهُوَه خدا.‏ به راستی چه شجاعتی می‌خواست که ایلیّا در مقابل این مرد شریر بایستد.‏ او باید حکم داوری یَهُوَه را نیز به اَخاب اعلام می‌کرد.‏ یَهُوَه خدا از همه چیز آگاه بود.‏ شرارت از خانهٔ اَخاب شیوع یافته و مردم را نیز آلوده ساخته بود.‏ از این رو ایلیّا به اَخاب گفت که خدا مقدّر کرده است که کل خاندان او هلاک شوند و ایزابل نیز به سزای اعمالش برسد.‏—‏۱پادشاهان ۲۱:‏۲۰-‏۲۶‏.‏

ایلیّا این تصوّر را به فکرش راه نداد که شریران و بدکاران می‌توانند برای همیشه به اعمالشان ادامه دهند.‏ با توجه به وضعیت دنیای امروز ممکن است در ذهن افراد چنین تصوّری ایجاد شود.‏ اما این گزارش کتاب مقدّس به ما یادآوری می‌کند که یَهُوَه خدا شاهد بی‌عدالتی‌های دنیاست و در زمانش نیز عدالت را برقرار می‌کند.‏ کلام خدا به ما این اطمینان را می‌دهد که او روزی به تمام بی‌عدالتی‌ها برای همیشه پایان خواهد داد.‏ (‏مزمور ۳۷:‏۱۰،‏ ۱۱‏)‏ حال شاید از خود بپرسید:‏ ‹اما آیا عدالت خدا تنها مجازات را شامل می‌شود یا رحمت را نیز در بر دارد؟‏›‏

‏«آیا اَخاب را دیدی چگونه به حضور من متواضع شده است؟‏»‏

ممکن است ایلیّا از عکس‌العمل اَخاب در مورد داوری الٰهی متعجب شده بود.‏ در ادامهٔ این گزارش آمده است:‏ «چون اَخاب این سخنان را شنید،‏ جامهٔ خود را چاک زده،‏ پلاس در بر کرده و روزه گرفته،‏ بر پلاس خوابید و به سکوت راه می‌رفت.‏» (‏۱پادشاهان ۲۱:‏۲۷‏)‏ آیا رفتار اَخاب نشانهٔ ندامت و توبهٔ او بود؟‏

آنچه مسلّم است اَخاب تغییراتی در رفتارش داد.‏ در رفتار او نشانه‌هایی از تواضع دیده می‌شد که قطعاً ابراز آن برای فردی مغرور و متکبّر مشکل است.‏ اما آیا واقعاً این عمل او نشانهٔ توبه بود؟‏ با مقایسهٔ اَخاب با یکی دیگر از پادشاهان اسرائیل که احتمالاً در شرارت گوی را از اَخاب ربود،‏ این امر را روشن می‌کنیم.‏ این پادشاه مَنَسّی بود.‏ زمانی که یَهُوَه خدا،‏ مَنَسّی را مجازات کرد،‏ او با فروتنی به یَهُوَه خدا برای کمک التماس نمود.‏ مَنَسّی حتی قدمی فراتر گذاشت.‏ او تمامی بت‌هایی را که خود علم کرده بود،‏ نابود کرد،‏ در خدمت به یَهُوَه تلاش کرد و حتی مردم را نیز به این کار ترغیب نمود.‏ آری،‏ مَنَسّی زندگی‌اش را دگرگون ساخت.‏ (‏۲تواریخ ۳۳:‏۱-‏۱۷‏)‏ آیا چنین اعمالی در رفتار اَخاب دیده شد؟‏ متأسفانه،‏ خیر.‏

آیا این که اَخاب در عموم چنین تواضعی از خود نشان داد از چشمان یَهُوَه پنهان ماند؟‏ یَهُوَه به ایلیّا گفت:‏ «آیا اَخاب را دیدی چگونه به حضور من متواضع شده است؟‏ پس از این جهت که در حضور من تواضع می‌نماید،‏ این بلا را در ایّام وی نمی‌آورم،‏ لیکن در ایّام پسرش،‏ این بلا را بر خاندانش عارض خواهم گردانید.‏» (‏۱پادشاهان ۲۱:‏۲۹‏)‏ آیا یَهُوَه اَخاب را بخشید؟‏ خیر،‏ تنها توبه‌ای واقعی چنین رحمت الٰهی‌ای را خواهد داشت.‏ (‏حِزْقِیال ۳۳:‏۱۴-‏۱۶‏)‏ اما از آنجا که اَخاب تا حدّی از اعمالش ابراز ندامت کرد،‏ یَهُوَه خدا نیز به همان میزان به او رحمت نشان داد.‏ نابودی کل خانواده برای اَخاب فاجعه‌ای هولناک بود و یَهُوَه سبب شد تا اَخاب شاهد این واقعه نباشد.‏

با این همه حکم داوری یَهُوَه در خصوص اَخاب تغییر نکرد.‏ یَهُوَه با فرشتگانش مشورت کرد که بهترین راه چیست تا بتوان اَخاب را اغوا کرد تا در نبردی شرکت کند و کشته شود.‏ کمی پس از آن،‏ حکم یَهُوَه خدا بر اَخاب به اجرا گذاشته شد.‏ اَخاب در آن نبرد زخمی شد و از او خون بسیاری رفت و در ارابه‌اش جان داد.‏ در گزارش کتاب مقدّس این جزئیات ناخوشایند نیز ذکر شده است که زمانی که ارابهٔ سلطنتی شسته می‌شد،‏ سگ‌هایی خون پادشاه را لیسیدند.‏ به این طریق این کلام یَهُوَه که ایلیّا به اَخاب گفته بود،‏ در مقابل چشم همگان تحقق یافت:‏ «در جایی که سگان خون نابوت را لیسیدند سگان خون تو را نیز خواهند لیسید.‏»—‏۱پادشاهان ۲۱:‏۱۹؛‏ ۲۲:‏۱۹-‏۲۲،‏ ۳۴-‏۳۸‏.‏

عاقبتِ اَخاب برای ایلیّا،‏ اَلِیشَع و دیگر خادمان وفادار قوم خدا،‏ اطمینان‌بخش و یادآور این امر بود که یَهُوَه خدا شجاعت و ایمان نابوت را فراموش نکرده بود.‏ خداوندِ عادل دیر یا زود با شرارت برخورد خواهد کرد.‏ همچنین اگر دلیلی برای اِعمال رحمت در داوری‌اش وجود داشته باشد،‏ رحمت نشان خواهد داد.‏ (‏اعداد ۱۴:‏۱۸‏)‏ به راستی برای ایلیّا که ده‌ها سال تحت حکمرانی ظالمانهٔ این پادشاه شریر متحمّل سختی شده بود،‏ این وقایع درسی مهم به همراه داشت.‏ آیا شما نیز قربانی بی‌عدالتی شده‌اید؟‏ آیا در انتظار روزی هستید که یَهُوَه خدا عدالت را برقرار کند؟‏ بجاست که از ایمان ایلیّا سرمشق گیرید.‏ ایلیّا به همراه همکار وفادارش اَلِیشَع،‏ همچنان پیام خدا را اعلام می‌کرد و در تحمّل بی‌عدالتی‌ها شکیبا بود.‏

^ بند 3 پرستندگان بَعْل،‏ بَعْل را خدای باران و باروری زمین می‌دانستند.‏ یَهُوَه با آوردن سه سال و نیم خشکسالی،‏ ناتوانی بَعْل را آشکار کرد.‏ (‏۱پادشاهان،‏ باب ۱۸‏)‏ برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب از ایمانشان سرمشق بگیریم فصل ۱۰ و ۱۱ مراجعه کنید.‏

^ بند 13 احتمالاً ایزابل از بیم این که مبادا آن زمین به نوادگان نابوت به ارث رسد،‏ نقشهٔ قتل پسران او را کشید.‏ برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این که چرا خدا اجازهٔ چنین اعمال ظالمانه‌ای را می‌دهد،‏ به مقالهٔ ‏«پاسخ به سؤالات خوانندگان»‏ در همین شماره مراجعه کنید.‏